آب را گِل نکُنيد... شايد از دور علمدارِ حسين مشکِ طفلان بر دوش زخم و خون بر اندام مي رِسَد تا که از اين آب روان پُر کُنَد مشکِ تهي بِبَرَد جرعه يِ آبي برساند به حرم تا علي اصغرِ بي شيرِ رباب نَفَسَش تازه شَوَد و بخوابد آرام آب را گِل نکُنيد که عزيزانِ حسين همگي خيره به راهند که ساقي آيد و به انگشتِ کَرَم گره کورِ عطش بگشايد...
شنیدم تو تشنه جون سپردی... روضه خون میگه تو آبی نخوردی... ناله می بارید از محاسن تو... بس که لب هاتو روی هم فشردی... به روی لب هات زخم عطش نشته... زخم لب تو قلب منو شکسته... بغض عطشناک راه گلوتو بسته...
از خدا پرسیدم: چطور می توان بهتر زندگی کرد؟ گفت: گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر... با اعتماد زمان حال را بگذران.... بدون ترس برای آینده آماده شو.... ایمانت را نگه دار.... ترس را به گوشه ای انداز.... شک هایت را باور نکن.... .
هنوز پیدا نکردم دوس خوبم کاشکی پیدا میشد
14 سال و 10 ماه و 22 روز و 22 ساعت و 49 دقيقه قبل توسط موبایلگشتم نبود... نگرد نیست.... من که فکر نمیکنم اصلا پیدا کنم.... امیدوارم تو پیدا کنی
14 سال و 10 ماه و 9 روز و 23 ساعت و 5 دقيقه قبلنههه منم خیلی گشتم هنوز پیدا نشده
14 سال و 10 ماه و 9 روز و 23 ساعت و 1 دقيقه قبل توسط موبایلبگرد شاید تو پیدا کردی.
14 سال و 7 ماه و 17 روز و 5 ساعت و 1 دقيقه قبل