deldeleh
دیدگانــــــت را نبند … نگاهــــــت را ندزد … تو که میدانی آیه آیه ی زندگیم … از گوشه چشمهایت تلاوت می شود…
deldeleh
درود بر پسری که وقتی نگاهش به غریبه دلربا افتاد، سرشو انداخت پایین و گفت: مرا عهدیست با.....جانان....
deldeleh
این طور بارمان آوردهاند که بترسیم از همه چیز که سکوت کنـیم و حـرفِ دلمان را نزنیم ... از بزرگتر که مبادا بهش بربخورد ، از کوچکتر که مبادا دلش بشکند ، از دوست که مبادا برنجد و تنهایمان بگذارد ، از دشمن که مبادا برآشوبد و به سراغمان بیاید ... امان ازین ترس همیشگی ...
deldeleh
شاعرها " هجران " می كشند نقاشها " تابلو" زندانی ها "تنهایی" مریضها "درد " بچه ها "قد" و من برای كشیدن "نفسهای تو" را انتخاب كردم من برای نفس كشیدن " هوای تو " را انتخاب كردم
deldeleh
سری را که درد نمیکند دست مال نمیبندند ، اما سر من درد میکند برای دستی که مال تو باشد ..........مال تو....
deldeleh
ما فکـر میکنیـم بدتـرین درد ؛ از دسـت دادن کسـیه که دوستـش داریم ! امـا .... حقیقـت این ِ که : از دست دادن خــودمـون ، و از یــاد بردن ِ اینکه کـی هستیـم ؛ و چقدر ارزش داریم ! گـاهی وقتــها خیلــی دردنــاک تـره .
deldeleh
هيچ وقت سگ نخريد ...... چون توقعتـون از وفــا و معــرفـت آدما خيلي بيشتر ميشه ...!!
deldeleh
من هستم و تنهایی...واین تکرار نامنظم بی تو بودنها...بی انکه بدانی شبم چگونه به روز میرسد...جذرومد امدن و نیامدنت دیوانه ام کرده است......
deldeleh
گاهی یاد کن مرا..من همانم که اگر ساعتی بیخبر بودی ازم اسمان را به زمین میدوختی؟
b
14 سال و 29 روز و 18 ساعت و 49 دقيقه قبلy
e
روز خوش
14 سال و 29 روز و 18 ساعت و 47 دقيقه قبل