محراب احمدي
تاركي و شب مادران غم هستند....
محراب احمدي
وقتی که آش از آسمان می بارد گدا قاشق ندارد.......
محراب احمدي
دوستان...خدا نگه دار...تا شب...
محراب احمدي
پشت به من بودي و مي رفتي...صدايت كردم.....رفتي....دوباره صدايت كردم.....جواب ندادي رفتي....فرياد زدم اسمت را.....چشماهيم پر از اشك شده بود...ولي تو باز مي رفتي....اي كاش بر مي گشتي...
محراب احمدي
اگر پاداش خدا حق است ، چرا تااين اندازه بخل مى ورزى ؟
محراب احمدي
اگر حساب حق است ،براى چه اين همه مال مى اندوزى ؟
محراب احمدي
اگر روزى هر كس معين است ،پس چرا اينقدر حرص مى زنى ؟
محراب احمدي
اگر خداوند عهده دار روزى تو است ،پس چرا غم روزى خود مى خورى ؟
محراب احمدي
آنچه خم نمي شود ،مي شكند....
محراب احمدي
مرغي كه زياد قدقد مي كند تخم ريز مي گذارد...
محراب احمدي
رازت را اگر به مرد كرولال بسپاري، به سخن گفتن خواهد پرداخت.....
محراب احمدي
خوابيده بودم.....خوابي خوش....چقدر بعد از اين همه خستگي لذت داشت....نمي دانم خواب بود يا بيداري... صدايي مهيب را شنيدم....چيزي نفهميدم...بيدار شده بودم...ته دره بودم...مسافرهايم مرا كتك زدند كه چرا خوابيدم و همه شان را به كشتن دادم....راننده اتوبوس
محراب احمدي
وقتی که آش از آسمان می بارد گدا قاشق ندارد.......