Alireza saburi
دیدی هـمان یک مشـت دانه ی احسـاسی که پاشیدی چطـور خیـال پـرواز را از سـر این پـرنده پـراند؟؟!!
Alireza saburi
خورشید باش ... گرخواستی بر كسی نتابی ... نتوانی
Alireza saburi
چشم دیگران چشمی است که ما را ورشکست میکند اگر همه بغیر از خودم کور بودند من نه به خانه باشکوه احتیاج داشتم ، نه به مبل عالی
Alireza saburi
ای مالک اگر شب هنگام کسی را مشغول گناه دیدی فردا به آن چشم نگاهش مکن ، شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی. ( نامه امام علی (ع) به مالک اشتر)
Alireza saburi
مرد زندانی می خندید.. شاید به زندانی بودن خویش شاید هم به آزاد بودن ما... راستی زندان کدام سوی میله هاست؟
Alireza saburi
از کودک فال فروشی پرسیدم چه میکنی؟ گفت به آنان که در امروز خود مانده اند فردا را می فروشم.
Alireza saburi
در بیکرانه زندگی دو چیز افسونم کرد ، آبی آسمان که می بینم و میدانم نیست و خدایی که نمی بینم و میدانم که هست.
Alireza saburi
سراب، تنها تشنگان را میدواند سیراب که باشی حقهاش از جا تکانت نخواهد داد . . .