Ali Derakhshan
دلی كز معرفت نور و صفا ديد / به هر چيزی كه ديد اول خدا ديد
Ali Derakhshan
همینطوری ! ....... چطور مگه ؟
Ali Derakhshan
هیچ بار ! ..... جواب منو بده !! تا حالا بوس دادی پول نگیری ؟
Ali Derakhshan
در شهري در آمريكا، آرايشگري زندگي ميكرد كه سالها بچهدار نميشد. او قصد كرد كه اگر بچهدار شود، تا يك ماه سر همه مشتريان را به رايگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچهدار شد! روز اول يك شيريني فروش وارد مغازه شد. پس از پايان كار، هنگامي كه قناد خواست پول بدهد، آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازهاش را باز كند، يك جعبه بزرگ شيريني و يك كارت تبريك و تشكر از طرف قناد دم در بود. روز دوم يك گل فروش به او مراجعه كرد و هنگامي كه خواست حساب كند، آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازهاش را باز كند، يك دسته گل بزرگ و يك كارت تبريك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود. روز سوم يك مهندس ايراني به او مراجعه كرد. در پايان آرايشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد. حدس بزنيد فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازهاش را باز كند، با چه منظرهاي روبرو شد؟ فكركنيد. شما هم يك ايراني هستيد. چهل تا ايراني، همه سوار بر ماشین آخرين مدل، دم در سلماني صف كشيده بودند و غر ميزدند كه پس چرا اين مردك حمال الاغ مغازهاش را باز نميكنه !!!!
Ali Derakhshan
درست اول اين نوبهار عاشق شد / دلم ميان همين گير و دار عاشق شد
Ali Derakhshan
دانی که چرا سر نهان با تونگویم؟ / طوطی صفتی طاقت اسرار نداری
Ali Derakhshan
تا تو مراد من دهی كشته مرا فراق تو / تا تو به داد من رسی، من به خدا رسيده ام
Ali Derakhshan
دام تزوير كه گسترديم بهر صيد خلق / كرد مارا پايبند و خود شديم آخر شكار
Ali Derakhshan
دوست ندارم به گذشته برگردم ......................... چرا بدی ؟
Ali Derakhshan
Hummer ......... تا حالا شده ؟
Ali Derakhshan
آمدی جانم به قربانت ولی چرا عاقل کند کاری که باز اید به کنعان غم مخور !
Ali Derakhshan
دام تزوير كه گسترديم بهر صيد خلق / كرد مارا پايبند و خود شديم آخر شكار