طنیـــــــــــن
مفهوم ِ هستی ِ من کاملا با این..-با دست روی سینه اش زد-..پروتوپلاسم بدبخت فرق میکند. من یک چرای زندگی را میشناسم؛ چگونه ی آن را می توانم تحمل کنم. من برای ده سال علتی برای زیستن دارم و آن هم رسالتم است. در این جا...-با انگشت روی شقیقه اش زد-...باردار کتاب های متعددی هستم. کتاب هایی تقریبا پخته و جا افتاده، کتاب هایی که فقط من می توانم متولدشان کنم. گاهی اوقات سردردم را، نوعی، درد زایمان مغزی می دانم.
نــازی SG
شنیدین میخوان فـــیلترینگ رو بر دارن جاش ی نرم افزار کنترل بذارن؟