علیرضا
وقتی حرفهام زیر لاستیک مغز پنچَرت له میشه .
علیرضا
و سرود سرد و پر توفان دریای حماسه خوان..گرفته اوج..می زند بالای هر بام و سرائی موج..و عبوس ظلمت خیس شب مغوم..ثقل ناهنجار خود را بر سکوت بندر خاموش می ریزد..می کشد دیوانه واری ..در چنین هنگامه..روی گام های کند و سنگینش..پیکری افسرده را خاموش .
علیرضا
تا بخوای به یه عده بفهمونی حوزه خصوصی یعنی چی...؟