علیرضا
وز هراسی کور..پنهان میشود..در بستر شب..باد..و ز نشاطی..مست..رعد..از خنده میترکد..و ز نهیبی سخت..ابر خسته..می گرید.
علیرضا
به جستجوی تو..در معبر بادها می گریم..در چهار راه فصول..در چار چوب شکسته پنجره ئی..که..آسمان ابر آلوده را..قابی کهنه میگیرد .
علیرضا
بودن..یا نبودن.... بحث در این نیست..وسوسه این است.
reza
سیزده بدر خود را چگونه گذراندید؟؟
دریـــا
خدا رو شکر، سیزده بدره خوبی بود. گوش شیطون کر! چشمش کور!