امیر
تا سگ نشوی کوچه و بازار نگردی تا کوچه و بازار نگردی نشوی گرگ بیابان
امیر
تا جام اجل نکرده ام نوش هرگز نکنم تو را فراموش
امیر
همه از مرگ می ترسند من از رفیق نامرد
امیر
آدم دیوانه را بنگی بس است خانه پرشیشه را سنگی بس است!
امیر
بر در دیوار قلبم نوشتم ورود ممنوع ! عشق آمد و گفت من بی سوادم
امیر
ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم
تو عشق گل داری، من عشق گل اندامی
امیر
اگر از عشقت نکنم گریه و زاری به جهنم که مرا دوست نداری
امیر
معلم ما میدونست فاصله چی به سر ادم میاره برایه همین همیشه به خط فاصله میگفت خط تیره
امیر
بودم اما کسی پاسمان نداشت رفتم که شاید پاسمان بدارند
امیر
عشق یه نوع ویروسه که از چشم وارد میشه و قلب و در بر میگیره
امیر
دوستی با هرکه کردم خصم مادرزاد شد/ آشیانه هر جاکه ساختم خانه صیاد شد/آن رفیقی که با صد دل و جون پروردمش/ عاقبت بر سر دار آمدو جلاد شد
امیر
بحث با ناقص خیالان شیوه استادان نیست/علم افلاطون حریف جهله مادرزاد نیست
امیر
برگ از درخت خسته میشه پاییزو بهونه میکنه