امیر
دلتنگی......حاضر! غم........حاضر! درد.......حاضر! دوری.....حاضر! عشق.........؟ بلندتر می خوانم......عشق...؟ باز هم نیامده غیبتهایش از حد مجازش دیریست که گذشته اخراجش می کنم!!!! با آنکه نمی شود اما زندگی را ادامه می دهم...! مشق هر شبتان همین باشد
امیر
یــادم بــاشـــد ، امشب بعضی از آرزوهایم را دم در بگذارم تــا رفتگـــر ببــــرد ! بیچــاره او ... ما بقــی را هم نقــدا" بــا خود بــه گور می بـــرم ما بقــی همــان " آرزوی بــا تــو بودن " است نتــرس جانکم ! حتــی آرزوی ِ داشتنت را هم بــه کســی نمی دهم .
امیر
برای ماندنش به خدا التماس کردم از خدا خواستم از حمایت ما رو بر نگرداند که من بی او هیچم نیمه شب ها برایش دعا کردم اه کشیدم ولی او رفت و خدا گریه هایم را نشنید و ندید و دعا هایم را نشنید و مورد اجابت قرار نداد و او را برد و ان زمان بود که من از همه و هر چه داشتم بریدم و های های گریستم و او رفت و من فقط ناظر رفتن او بودم رفتنی که هیچ امیدی به بازگشت ان ندارم ونخواهم داشت و امروز من او را برای همیشه از دست داده ام نه می توانم او را حس کنم و نه در آغوش بگیرم او رفت گر چه برایم همیشه ماندگار است
امیر
آموخته ام که …
با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه، رختخواب خرید ولی خواب نه، ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید
ولی احترام نه، می توان کتاب خرید ولی دانش نه، دارو خرید ولی سلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه.
امیر
گرچه سكوت بلندترین فریاد عالم است ولی گوشم دیگر طاقت فریادهای تو را ندارد كمی با من حرف بزن...
امیر
چــرا آدمـــا نمیـــدونن بعضــــــــی وقتهــــا خـــــداحافــــ ـظ یعنـــــــی : " نــــذار برم " یعنـــــــی بــرم گــــردون سفــــت بغلـــــم کـــن ســـــرمو بچـــــسبـــون به سینــــه ت و بگــــــو : "خدافــــظ و زهــــر مـــار بیخــــــود کــــردی میگی خدافـــــظ مگـــــه میـــذارم بــــری؟!! مــــــگه الکیــــــــه!! !!" چــــــــرا نمیـــــفهمــــ ـن نمیخــــــــوای بری؟!!! چـــــــــرا میـــــــذارن بــــری؟
امیر
نام مرد در موبايل زنها : آشنايى: مرد روياهام نامزدى: عشقم ازدواج: هم نفسم 1 ماه بعد: جان دلم 2 ماه بعد: سايه سرم 3 ماه بعد: شوهرم 1 سال بعد: آقا بالاسر 2 سال بعد: بخور بخواب 3 سال بعد: نره غول 4 سال بعد: لندهور بعد از 5 سال: مرتيكه نفهم بى شعور، مفت خور نمك به حروم بى چشم و رو!
امیر
من به اندازه تقدیر توام که به دست روشنت دل بسته اسمون دل گرفته با منه گریه انگار که به من پیوسته حس خوب داشتنت همرامه این به من گرمی بودن میده من به این دلهره عادت دارم
امیر
وقتی که قلبهایمان كوچکتر از غصههایمان میشود، وقتی نمیتوانیم اشکهایمان را پشت پلکهایمان مخفی كنیم و بغضهایمان پشت سر هم میشكند… وقتی احساس میكنیم بدبختیها بیشتر از سهممان است و رنجها بیشتر از صبرمان… وقتی امیدها ته میكشد و انتظارها به سر نمیرسد… وقتی طاقتمان تمام میشود و تحملمان هیچ… آن وقت است كه مطمئنیم به تو احتیاج داریم و مطمئنیم كه تو فقط تویی كه كمکمان میكنی… آن وقت است كه تو را صدا میكنیم و تو را میخوانیم… آن وقت است كه تو را آه میكشیم تو را گریه میكنیم… و تو را نفس میكشیم… وقتی تو جواب میدهی، دانه دانه اشکهایمان را پاک میكنی… و یكی یكی غصهها را از دلمان برمیداری… گره تکتک بغضهایمان را باز میكنی و دل شكستهمان را بند میزنی… سنگینیها را برمیداری و جایش سبکی میگذاری و راحتی… پی سی الفا|آموزش سئو,اسکریپت,هک بیشتر از تلاشمان خوشبختی میدهی و بیشتر از حجم لبهایمان، لـبـخـنـد…خوابهایمان را تعبیر میكنی، و دعاهایمان را مستجاب…آرزوهایمان را برآورده میکنی؛ قهرها را آشتی میدهی و سختها را آسان تلخها
امیر
در آغوش خودم هستم ... من خودم را در آغوش گرفته ام ! نه چندان با لطافت ... نه چندان با محبت ... اما وفادار ... وفادار .. ...
امیر
چند روزیست مداد رنگی هایم تکلیف خود را نمیدانــــند آسمان را کبود میکشنــــد برگ های سبز را زرد چراغ های شهر را خاموش و دنیا را
امیر
هيچوقت عشق رو گدايي نكنيد آخه هيچوقت چيز باارزشي به گدا داده نميشه!
امیر
سهراب گفتي :چشم ها را بايد شست......شستم ولي!....سهراب گفتي جور ديگري بايد ديد......ديدم ولي!.....او نه چشمهاي خيس و شسته ام را. ......... نه نگاه ديگرم را. هيچ کدام را نديد !!فقط در زير باران با طعنه اي خنديد گفت : ديوانه باران نديده!!!!!!!!!!!!!!!!!
امیر
قبل از آنکه براي عکسم به دنبال قاب بگردي . خوب مرا نگاه کن زخم زندگي ام تويي همه به زخمهايشان دستمال مي بندند من اما به زخمم دل بسته ام انگشتم را نخ بسته ام تا به ياد آورم فراموشت کرده ام... هر لحظه حرفي در ما زاده مي شود هرلحظه دردي سر بر مي دارد و هر لحظه نيازي از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش مي کند مگر اين قفس کوچک استخواني گنجايشش چه اندازه است
امیر
وقتی همه رو شبیه اون میبینی یعنی
"عـــاشقـــــــــــی"
.
.
.
وقتی اونو شبیه همه میبینی یعنی
"تنهــــایـــــــــی