HamidReza
گاهی مَرد بودیم و گاهی مردم گاهی هم مرده بودنمان بِه بود ز بودنمان فصل حرف های نو شده است ما که دیگر از این تازه ها نه سر در می آوریم نه حیران می شویم بگذار بیایند داستانی بگویند و بروند دست ما که نبود؟ بگذار شانه از زیر این همه کهولت خالی کنیم! نوید توسلی
HamidReza
غمگین تر از صدای پایِ پدرم سنگینیِ دروازه هاییست که برویِ شادمانیهایِ کودکانهِ من بسته است.. مادرم در حاشیه دفتر خاطراتش نوشت زیستن در هیچستانِ روزگار ساده نبود ساده نیست.. - نیکی فیروزکوهی