@عاطفه..! بیا با دوست من دوست شو..شب اول یکی از دوستام اومد قرآن نداشت رفت داخل تکیه گلزار شهدا از کتابخونش قرآن ورداشت تا آخر مراسم متوجه شد کتاب تزکیه نفس رو سرش بود نه قرآنشب دوم من و دوستم تو سبزه ها نشسته بودیم که دیدیم باز خانوم اومد کنارمون لبخند زد سریع رفت..تا پایان مراسم دیدیم شاکی داره میاد..این دوستم که متاهل بود قرآن سر عقدشُ با جلد آورده بود..خانوم شاهکار که دکترم تشریف دارن شب دوم جلد(باکس) قرآنُ روسرش گرفته بود
دیروز با سامان رفته بودیم بیرون خرید و افطار... بعد تمام مدت من داشتم از پا درد میمردم و فکر میکردم کفشم جنسش خوب نیست و انداختن بهم و اینا... بعد خلاصه اومدم خونه انگشتم بیحس شده بود از درد! کفشمام ُ داشتم درمیاوردم واسه مامان تعریف میکردم که پام درد میکنه و... یه دفعه گفت عاطـــــی؟؟؟ کفشات ُ برعکس پوشیدی
یه بحثی داریم توی روانشناسی به اسم سایه ی گمنام ِ فرد!
13 سال و 2 ماه و 22 روز و 23 ساعت و 24 دقيقه قبلمیگه اگه دیدید یکی بیشتر از 3.4 بار یه صفت ِ منفی رو به هرکی جز خودش نسبت داد،
شک نکنید که این صفت سایه ِ خودش ِ!
یعنی صفتی ِ که خود ِ اون فرد داراست...