روزی #مجنون از سجاده شخصی عبور میکرد مرد نماز را شکست و گفت: مردک در حال رازو نیاز با #خدا بودم تو چگونه این رشته را بریدی ،#مجنــــــــون لبخندی زدو گفت: عاشق بنده ایی هستم و تورا ندیدم ، چگونه تو عاشق #خدایـــــــــــی و مرا دیدی؟
#خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه... تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه .... #خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن.... بخدا کم #غصه ای نیست چن روزی تو رو ندیدن !!!





13 سال و 2 ماه و 26 روز و 15 ساعت و 8 دقيقه قبل