بآرآכּ
هر اتفاقی بیئوفته و در هر شرایطی أم که باشم بازم ، به آسمون لبخند میزنم,....
بآرآכּ
سَرمو هر طرف که بر میگردونم ، شَب و روز ..همه لبخند آی منصوعی به لب دارن، هیشکی حالش خووب نیس ..، لبخنده کیو ببینم شاد شم؟!...
بآرآכּ
یه عمر سوال پرسیدیم ، خودمونم ج دادیم ! بایدم به هیج جا نرسیده باشیم...
بآرآכּ
بدم میاد از انکار؛ بدم میاد از افرادی که یه چیزی هستا بهشون میگی میگن نه هیچی نشده؛ مسخرن اصن؛هوق,.
بآرآכּ
گاهی حتی ذهنت ، افکارت ، اندیشه َ ت اصن یاریت نمیکنه..، ُ تو رو به بازی میگیره! ...
بآرآכּ
آخره همش بازم ، رو همون نقطه ی اول ,....
بآرآכּ
آدمیم که ، چِشامو نمیبندم در مقابلِ اشتباهه کسی...باز تَرِش میکنم !...
بآرآכּ
قدم میزنم ، بی هدفُ مقصد ...
بآرآכּ
چیزی که از اول ماله تو نباشه ، و نخواد بشه .... هیچ وقت نمیشه. بیخودی تلاش نکن! اگرم بخواد بِشه ،هر جور که شُده میشه...
بآرآכּ
ساده حرف میزنم برات.. بدونِ هیچ تجَمُلاتی..، ولی تا به گوشای تو میرسه ، زیباترین میشه_خاص ترین میشه_و کامل ترین! چون تو دوس داری اینجوری بِشنَویشون. :تو
بآرآכּ
فاحشه های مغزی ، سزاواره عذابن نه مرگ,,... :تنفر