از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا کردی؟ گفت : چهار اصل 1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم 2- دانستم که خدا مرا میبیند پس حیا کردم 3- دانستم که کار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش کردم 4- دانستم که پایان کارم مرگ است پس مهیا شدم
ای خدای تنهایی آن زمان که همگان به انسان پشت می کنند تنها حضور تو .... تنهایی را طراوت می بخشد خودت را از ما دریغ نکن...... خدایا ! دل ما را از آن خودت و چشم ما را نگران خودت کن...
از من رمیده ای و من ساده دل هنوز بی مهری و جفای تو باور نمی کنم دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید دیگر چگونه عشق تورا آرزو کنم دیگر چگونه مستی یک بوسه تورا دراین سکوت تلخ و سیه جستجو کنم
آرزو دارم شبی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را می رسد روزی که بر من لحظه ها را سر کنی می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی می رسد روزی که شبها در کنار عکس من نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست تو یک رویای کوتاهی دعای هر سحرگاهی شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه می خواهی من ان خاموش خاموشم که با شادی نمیجوشم ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمیپوشم تو غم در شکل اوازی شکوه اوج پروازی نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی مرا دیوانه می خواهی ز خود بیگانه میخواهی مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه می خواهی شدم بیگانه با هستی ز خود بیخود تر از مستی نگاهم کن نگاهم کن شدم هر انچه میخواستی بکش ای دل شهامت کن مرا از غصه راحت کن شدم انگشت نمای خلق ما تو درس عبرت کن نکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر نمیترسم من از اقرار گذشت اب از سرم دیگر سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
تو ببین، وحشی چشمان توأم دختر خوب که چنین بی سر و سامان توأم دختر خوب خوشترین خاطره در خلوت خونین خیال خواب لبخند و پری خوان توأم دختر خوب ! روزت مبارک
ولادت حضرت معصومه (س) و روز دختر بر شما مبارک دختری نباش که به مردی نیاز داره دختری باش که مردی به اون نیاز داره و این دو باهم خیلی متفاوتند . . . روزت مبارک