Bihoviat
خدایا ...
تو دنــیای ما آدمــا ...
یه حالتی هست به نام " کــم آوردن " !
تو که خــدایی و نمیتونی تجربش کنی ...
خــوش به حــالت ... !
Bihoviat
نسیم، دانه از دوش مورچه انداخت؛ مورچه، دانه را دوباره بر دوشش گرفت و رو به خدا گفت : گاهی یادم می رود که، هستی؛ کاش بیشتر نسیم بوزد ...
Bihoviat
هـــر بار کـه دلــم هـــوای خـــــــدا کـــرد ... نــــه ! هــر بار کـه خـــــــدا یــاد ِ دلــم کــــرد ... تـنـم لــرزید ... نــه از خــــــدا ... از خــــودم ! که از شــیطــان هـــم شـیطـان تــَر شــدم ... نـگـاهم را مــی دزدم ... مبادا چشــمم در چشـــم خدا گــــیر کند ...
Bihoviat
همیشه یادت باشه ، اگه گدا دیدی هیچوقت تو دلت نگو راست میگه یا دروغ…بدم یا ندم…آدم خوبیه یا بدیه چشماتو ببند و کمکش کن تا وقتی رفتی گدایی پیش خدا خدام تو دلش این سوالا رو از خودش نپرسه چشماشو ببنده و بهت بده...