aynor
دلم را اضطراب تازه ای رو داده است امشب ......نمیدانم ....خیالش را ....که در آغوش میگیرد....
نیما صابری
در باز میشود، روبرویم ایستادهای ؛ گام بر میداری به سوی من، کلاهم را برداشته و دستانم را باز میکنم، آغوشت میگیرم، میبویمت، میبوسمت، آه آرامش، و چه استقبالی ... ؛ اشکهای گونهام را با دست پاک میکنم، دستِ راست خودکار، دستِ چپ معدهام!

15 سال و 7 ماه و 1 روز و 8 ساعت و 41 دقيقه قبل
15 سال و 7 ماه و 1 روز و 8 ساعت و 40 دقيقه قبل
15 سال و 7 ماه و 1 روز و 8 ساعت و 39 دقيقه قبل