داشتم پروژه دانشگاه رو درست میکردم بابام اومد تو اتاقم میگه:این چیه؟میگم:یه قطعه الکتریکی.میگه: کارش چیه؟ میگم:توضیحش سخته. زارت گذاشت زیر گوشم و گفت:فکر کردی اون موقع که 3 سالت بود و میپرسیدی بابا من چطور درست شدم توضیحش آسون بود.یعنی هیچی برای گفتن ندارم اصن یه وضی
روزی مریدان شیخ را گفتند: دختران در امارات خريد و فروش میشوند! شیخ فرمود: ملالی نیست... شيوخ آنجا برادران مايند و تجارت با آنان حلال!!! مریدان گفتند: سن فحشا به دوازده سال رسيد!! شیخ بيضه خاران فرمود: خیالی نیست... سن تكليف نه سال است!!! مریدان گفتند: فقرا كليه هاشان تمام شد، قلبها را می فروشند!! شیخ فرمود: اشکالی نیست... فقط ايمانشان را نفروشند!!! ناگاه مریدی سبک عقل از آن پشت عربده زد: وا مصیبتا... وا اسلاما!! در خیابان پهلوی و بلوار الیزابت و میدان ولیعهد چند تار مو بیرون همی زدندی...!!!! شیخ خشمگين شد و براه افتادنی و مریدان خشتکها از پا در آوردندی و بر سر نیزه ها کردندی و عربده کشان برای ارشاد به موقعیت اعزام شدندی
مسافرکش بدون مسافر داشته می رفته، کنار خیابون یه مسافر مرد با قیافه ی مذهبی می بینه
کنار می زنه سوارش می کنه. مسافر روی صندلی جلو می نشینه.
یه دقیقه بعد مسافر از راننده تاکسی می پرسه: آقا منو می شناسی؟
راننده می گه: نه…
راننده واسه یه مسافر خانم که دست تکون می داده نگه می داره و خانمه عقب می نشینه.
مسافر مرد دوباره از راننده می پرسه: منو می شناسی؟ راننده می گه: نه. شما؟
مسافر مرد می گه: من عزرائیلم.
راننده می گه: برو بابا! اُسکول گیر آوردی؟
یهو خانمه از عقب به راننده می گه : ببخشید آقا شما دارین با کی حرف می زنین؟
راننده تا اینو می شنوه ترمز می زنه و از ترس فرار می کنه…
بعد زنه و مرده با هم ماشین رو می دزدند!
باید اعلام کنم که شبکه پرشین تون در ماهواره هاتبرد بزودی با برنامه های جدید وصل میشود و به مدت یک سال بر روی همین فرکانس کنونی یعنی (ماهواره هاتبرد ۶ فرکانس ۱۱۳۱۷ پولاریزاسیون عمودی ۲۷۵۰۰) باقی می ماند و همچنین بر روی ماهواره های یوتل ست و و یاه ست نیز قابل دریافت می باشد ………….. پس منتظر باشید !!!
بیایید پارسی وار *زنها* را پاس بدارید .. این بار اگر زن زیبا رویی را دیدید .. هوس را زنده به گور كنید .. و خدا را شكر كنید برای خلق این زیبایی . زیر باران اگر دختری را سوار كردید .. ... ... جای شماره به او امنیت بدهید .. او را به مقصد مورد نظرش برسانید ..نه به مقصد مورد نظرتان . هنگام ورود به هر مكانی .. ... با لبخند بگویید: اول شما . در تاكسی خودتان را به در بچسبانید نه به او .. بگذارید زن ایرانی وقتی مرد ایرانی را در كوچه خلوت می بیند احساس امنیت كند نه ترس .. بیاییدفارغ از جنسیت .. كمی مرد باشید
@♪♫♪ محبوبـہ خـانـوم ♫ ♫ اینجا مرکز اهدا خون در تهران است اینها دختران و پسران حوشتیپ و خوش لباسی هستند که از طریق [!] بوک مطلع شدند و آمده اند برای کمک اینها جوانانی هستند از نسل سوخته ای که بارها تهمت شنیده اند و دشنام به سلامتی تک تک شون
حالا این همه پست واسه حمایت از غزه و لبنان میذارن چیزی نیسته هاااا ما یدونه ضد اینا بذاریم همچین با سرعت برق و باد پلیس بت اخطار میده اقا شوما همونقدر که دوس نداری حرفای ضد رو بشنوی ما هم مایل نیستیم حرفای شوما رو بشنویم
چند تا فلسطینی رو آورده بودن بیمارستان خاتم تهران ، بهترین دکتر بیمارستان اومد بالای سرش ، وقتی معاینه اش کرد به کمک مترجمی که بود ، گفت باید یه واحد خون بهش تزریق بشه ، وقتی مترجم براشون ماجرا رو شرح داد ، دیدم عرب فلسطینی با خشم چیزی به زبون اورد ، دیدم تو چشم مترجم ایرانی اشک حلقه زد ... بعد خیلی آروم به دکتر گفت : میگه به من خون عجم شیعه ایرانی نزنید!!!
بعد از جنگ آمریکا با کره ، ژنرال ویلیام مایر که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد، یکی از پیچیده ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرار میداد . حدود 1000 نفر از نظامیان آمریکایی در کره ، در اردوگاهی زندانی شده بودند که از استانداردهای بین المللی برخوردار بود . زندان با تعریف متعارف تقریباً محصور نبود . آب و غذا و امکانات به و فور یافت میشد . از هیچیک از تکنیکهای متداول شکنجه استفاده نمیشد .«ادامه در دیدگاه»
اما بیشترین آمار مرگ زندانیان در این اردوگاه گزارش شده بود . زندانیان به مرگ طبیعی میمردند. امکانات فرار وجود داشت اما فرار نمیکردند . بسیاری از آنها شب میخوابیدند و صبح دیگر بیدار نمیشدند . آنهایی که مانده بودند احترام درجات نظامی را میان خود رعایت نمیکردند و عموماً با زندانبانان خود طرح دوستی میریختند .
دلیل این رویداد ، سالها مورد مطالعه قرار گرفت و ویلیام مایر نتیجه تحقیقات خود را به این شرح ارائه کرد :
« در این اردوگاه ، فقط نامه هایی که حاوی خبرهای بد بودند به دست زندانیان رسیده میشد . نامه های مثبت و امیدبخش تحویل نمیشدند .
هر روز از زندانیان میخواستند در مقابل جمع ، خاطره یکی از مواردی که به دوستان خود خیانت کرده اند ، یا میتوانستند خدمتی بکنند و نکرده اند را تعریف کنند .
هر کس که جاسوسی سایر زندانیان را میکرد ، سیگار جایزه میگرفت . اما کسی که در موردش جاسوسی شده بود هیچ نوع تنبیهی نمیشد . همه به جاسوسی برای دریافت جایزه ( که خطری هم برای دوستانشان نداشت ) عادت کرده بودند » .
تحقیقات نشان داد که این سه تکنیک در کنار هم ، سربازان را به نقطه مرگ رسانده است .
با دریافت خبرهای منتخب ( فقط منفی ) امید از بین میرفت .
با جاسوسی ، عزت نفس زندانیان تخریب میشد و خود را انسانی پست می یافتند .
با تعریف خیانتها ، اعتبار آنها نزد همگروهی ها از بین میرفت .
و این هر سه برای پایان یافتن انگیزه زندگی ، و مرگ های خاموش کافی بود .
این سبک شکنجه ، شکنجه خاموش نامیده میشود .
این روزها همه فقط خبرهای بد می شنوند شما چطور ؟
این روزها هیچ کس به فکر عزت نفس نیست شما چطور ؟
این روزها همه در فکر زیرآب زدن بقیه هستند شما چطور ؟
این روزها همه احساس می کنند در زندانی بدون دیوار دوران بی پایان محکومیت خود را می گذرانند
شما چطور ؟؟؟
سلام
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 23 ساعت و 37 دقيقه قبلسلام
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 23 ساعت و 36 دقيقه قبلسلام محمد

13 سال و 2 ماه و 26 روز و 23 ساعت و 34 دقيقه قبلسلام سینا