خداي جنگgod of war
جايگاه رفيع از ديدگاه ملانصرالدين... يک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت .ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد. ملا نمی دانست که خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیآمد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد ، که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد .وقتی که دوباره به پشت بام رفت ، می خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. به ناچار خودش برگشت پایین .بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، بالاخره الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد .بعد ملا نصر الدین گفت: لعنت بر منکه نمی دانستم که اگر خر به جایگاه رفیع برسد هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را می کشد!!!
خداي جنگgod of war
حالـــــــا حرفـــــــهايمان بمـــــــاند برای بعد دلخوری هـــــــامـــــــان دلـــــــتنگی هـــــــامـــــــان ... و تمـــــــام اشکـــــــهای مـن . . . . . .... . با او چـــــــگونـــــــه ميگـــــــذرد کــــــه با مـن نمی گذشت؟
خداي جنگgod of war
بدترین شکل دلتنگی برای کسی، آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نمیرسی
خداي جنگgod of war
اِنـــقـــدر تابـــلـــویــی که بــایـــد قـــابـــــت کــــرد. . .
خداي جنگgod of war
سر به روی شانه های مهربانت میگذارم
عقده ی دل می گشاید، گریه ی بی اختیارم
از غم نامردمی ها بغض ها در سینه دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم
خداي جنگgod of war
رفتم دکتر (۹۰ سالشه) به من میگه: مریضی؟ میگم: پـَـــ نــه پـَــ اومدم خاطرات جنگ جهانی رو با هم مرور کنیم.
واقعا که
14 سال و 2 ماه و 15 روز و 1 ساعت و 11 دقيقه قبل