احسان
وقتي كسي دوستت نداره ، هر كاري هم بكني نمي شه حالا هي خودتو بهش پيچ كن
احسان
این شعر واقعا زیباست, حوصله کن و تا آخر بخون خواهشا •══════════════• هنگام جنگ دادیم صدها هزار دارا شد کوچه های ایران مشکین ز اشک سـارا سارا لباس پوشید ، با جبهه ها عجیـن شد در فکه و شلمچه، دارا بروی میـن شد چندین هزار دارا ، بسته به سر ، سربند یا تکـه تکـه گشتند یا که اسیـر و دربـنــد سارای دیگری در، مهران شده شهیــده دارا کجاست؟ او در، ارونـد آرمیـده دوخته هزار سارا، چشمـی به حلقـه در از یک طرف و دیگر چشمی ز خون دل، تر سارا سؤال می کرد، دارا کجاست اکنون؟ دیدند شعله ها را در سنگرش به مجنـون خون گلوی دارا آب حیـات دیـن است روحش به عرش و جسمش، مفـقــود در زمین است در آن زمانه رفتند، صدها هزار دارا در این زمانه گشتند ده ها هزار « دارا » هنگام جنگ دارا گشته اسیـر و دربنـد دارای این زمان با بـنــزش رود به دربـنــد دارای آن زمانه بی سـر درون کرخـه سارای این زمانه در کوچــه بـا دوچـرخــه در آن زمانه سارا با جبهه ها عجیـن شد در این زمانه ناگه ، چـــادر( لبــاس جیــن ) شد با چـــفــیـــه ای که گلگون از خون صد چو داراست سارا، خود از بـــرای جــلــب نظـــر، بیاراست آن مقـنـعــه ور افتاد ، جایش ف