Ehsan Fazeli
می خواهم برگردم به روزهای کودکی : عشــق ، تنها در آغوش مادر خلاصه میشد… بالاترین نــقطه ى زمین ، شـانه های lمادرم بــود… بدتـرین دشمنانم ، برادر های خودم بودند… تنــها دردم ، زانو های زخمـی ام بودند… تنـها چیزی که میشکست ، اسباب بـازیهایم بـود… و معنای خداحافـظ ، تا فردا بود…
Ehsan Fazeli
پسری متوجه شد که 5 دقیقه دیگر میمیرد؛ این پیام را نوشت:"من میروم، با من میای؟" و یکی برای دوستش و یکی برای دوست دخترش فرستاد... بعد2دقیقه دوست دخترش جواب داد: من گیرم! کجا میخوای بری؟ نمیتونم بیام، تنها برو عزیزم... پسرک قلبش بیشتر درد گرفت . بعد از 2 ثانیه... دوستش پیام داد که؛ نامرد کجا میری بدون من؟ دهنت سرویسه اگه بری... واسا من اومدم... پسرک خندید و چشمانش را بست و بعد ازچند ثانیه قلبش گرفت و مرد