باز لـــرزید ، تمام جانم ، با او لـرزید ، با او که کودکش را ، زیــــــــــــــــر آوار ، جستجو می کرد ، با او که صدای نفس های مادرش را ، هنوز می شنیـــــد ، با او که پــــــدر را ، میان سنــــگ ها ، جستجو می کرد ، تمام روحم ، جسمم ، جانم ، لرزید ، دوبــاره آه ، دوباره درد ، دوباره بــــی کسی ، دوباره عکس و قاب ، دوباره رنــــــج و درد ، دوباره زلـــــزله ، دوباره لرز مرگ ، دوباره نـــــام او ، و او ، و او ، و او ، دوباره کفن و دفن زندگــــــی ، صدای یا خدا، خدای ، کشورم ، شنیدی؟ خدایا ، قرار بود هر چه هست ، در بــــــــــــم ، تمامش کنی ، این بود قرار مــا؟ چه ناتوانــم من ، هنوز درک حکمتت را ندارم ، گیـج می شوم ، وقتی می بینم ، روزی هزار بار می لرزیم ، اما تو باز کافی نمیدانی...
یــه روز یــه تــرکه . . . . زیـــر خروار خــروار آوار گیـر کــرده بــود.... بـه خــون نیــاز داشـت.... بــه آب، بـه غـذا..... ولـی مـا هیچ کـاری نميكنيم اينم يه جك گريه دار واسه اذريها گفتم شايد مثلا جك بگيم مردم بخونن و برن خون بدن وكمك كنن.... مردم ایران خودتون به هم کمک کنید دولت نگرانیهای مهم تری از شما داره ... لبنان ..فلسطین و.......