امیررضا عطری
رحمت خداوند ممکن است تاخیر داشته باشد ، اما حتمی است ...
امیررضا عطری
لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند. بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند. او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید. او لبخندی زد و گفت: وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟ گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید ...
امیررضا عطری
لبخند بزن! بدون انتظار پاسخی از دنیا ، بدان روزی دنیا آنقدر شرمنده می شود که به جای پاسخ لبخند ، با تمام سازهایت می رقصد. (چارلی چاپلین)
امیررضا عطری
باد با چراغ خاموش کاری ندارد . اگر در سختی هستی , بدان که روشنی . . .
امیررضا عطری
پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا و در آن باغ کسی می خواند که خدا هست ، دگر غصه چرا؟!
امیررضا عطری
حاجتی در دل بی تابم داشتم ... به دل گفتم : لیاقت برآورده شدن خواسته ات را نداری وگرنه از تو حرکت و از خدا برکت و خدا هم برایت برآورده اش میکرد . دل گفت : مگر آنچه را که تا به حال خدا به تو داده است لیاقتش را داشته ای ! و مگر او تا به حال در بذل نعمت هاش به لیاقت تو نگاه می کرده است ؟! .... و قسم می خورم که راست می گفت .
امیررضا عطری
سپیده دم نزدیک است ... إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا ... بعضی وقتا حقیقت خیلی شیرینه ... آری ! هر چقدر هم که امید نداشته باشم ولی باز خدا امید داره !!!
امیررضا عطری
در تفسیر «روح البیان» حکایتی نقل شده است. از این قرار که: یکی از فاسقان و روسیاهان عالم دست به دعا بلند کرد و به خداوند توجّه نمود، ولی خداوند با نظر لطف و رحمت به او نگاه نکرد. بار دیگر او دست به دعا به طرف خدای متعال دراز کرد،خداوند باز از او روی گرداند، بار سوم دست نیاز به سوی بی نیاز مطلق دراز کرد و تضّرع و ناله نمود. خداوند به ملائکه اش فرمود: فرشتگانم! دعای بنده ام را به اجابت رساندم که پروردگاری جز من ندارد.او را عفو نمودم و حوائجش را برآوردم؛ زیرا که من از تضرّع و گریه ی بندگانم شرم دارم.
امیررضا عطری
گاهی اوقات دستهایم به آرزوهایم نمی رسند شاید چون آرزوهایم بلندند ... ولی درخت سرسبز و شاداب صبرم می گوید : امیدی هست ؛ چون خدایی هست ... آری ، و چه زیبا نوشته بود ... همواره با خود تکرار میکنم، امیدی هست ؛ چون خدایی هست ...
امیررضا عطری
همه چیز گاه اگر کمی تیره می نماید ... باز روشن می شود زود، تنها فراموش مکن این حقیقتی است: بارانی باید٬ تا که رنگین کمانی برآید و لیموهایی ترش ، تا که شربتی گوارا فراهم شود و گاه روزهایی در زحمت، تا که از ما، انسان هایی تواناتر بسازد؛ خورشید دوباره خواهد درخشید، خیلی زود و تو خواهی دید ...
امیررضا عطری
قدر تو به اندازه ی صبر توست ... و رازهایت ، نهفته در صبرهایت اصلا تو آمده ای که صبر کنی ! (محی الدین ابن عربی ، عارف و فیلسوف قرن ششم)
نگو ، " ســی هــزار کــوفــی " ، کربلا آمدن ،
12 سال و 11 ماه و 18 ساعت و 23 دقيقه قبل"حــسیـــن " را بکشند!! "کــوفــی " که می گویی ،
دور " خــودم " و " خــودت " را" خــط قــرمـزی " می کشی!!
بگو : " سی هزار گنـــه کــار "!!
آن وقت ، مـــا هم تـــا "تــرک گــنـاه " نکرده باشیم.
در این "دایـــره " هــستــیم!
♡
「❤」 در عـقـــل نـمـی گـنـجــد ؛
این نـکـتــه کــه در عـالـم ؛ لـب تـشـنـه کـسـی مـانـد ؛
بـا مـنـصـب سـقـایـی 「❤」