یروز تو بازداشگاه بودم که خواستم برم مستراح آقا وقتی رفتم گفتم یه آبی هم بخورم یه بشکه کوچولو پیدا کردم آبش کردم خوردم برگشتم تو بازداشگاه که 10 دقیقه بعدش آب خنک برامون آوردن منم گفتم بزار آب بخورم گفت هرکی یه بشکه داره بیاره آبش کنم...منم داد زدم گفتم یه بشکه تو دست شویی هست اونو بیار یکی از اون آخر گفت نه بابا من صبح جیش داشتم توش جیش کردم دادم تو مستراح خالی کردن منم هرچی خورده بودم بالا آوردم حتی موزی که هفته پیش خورده بودم هم بالا آوردم
بـــَعضیا هم هـــَستَن تا عاشِق میشَن تیریپــــــِ غَم ور میدارَن اینا رو من دوس دارَم خفه کنم .... چـــــرا تظاهر به غـــَم میکنین عاخه چرا کاری می کنین تا کسی رو غمگین می بینن میگن عاشق شدی !!!!! مگه عشق اون نیست که روحِ آدم رو زنده میکنه ... . چــــرا ما آدما سعی داریم هرچیزی رو نیمه ی بدش رو ببینیم؟!!! چرا یک ذره از خوبی هایِ زندگیمون رو نمیایم اینجا به اشتراک بذاریم؟! داریم به کــــُجاها کشیده میشیم مــــا ...
این شبا همه میرن دعا میکنن اشک میریزن ... از خدا میخوان که گناهاشونو ببخشه میخوان که اگه از کسی حقی به گردنشونه بخشیده بشن .... پس عزیزم یه ذره خودتو کنترل کن چرااااا تو این شبا که واسه بخشش اومدی گناه میکنی !!!!
یادمان باشد كه " ناگهان چه زود دیر می شود.///زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند. پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت. این بگو مگوها همچنان ادامه داشت تا اینکه یک روز پیرمرد برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل می کند ضبط صوتی را آماده کرد و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط کرد. پیر مرد صبح از خواب بیدار شد و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش رفت و او را صدا زد، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته بود! از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او بود ! قدر هر کسی رو بدونید تا یه روزی پشیمون نشید ...