LEILA
تو برو پیچک من ، فکر تنهایی این قلب مرا هیچ مکن ، رو پیشانی من چیزی نیست ، غیر یک قصه پر از بی کسی و تنهایی
LEILA
دوســتــت دارم را هزار بار دیگر تکرار کن . . . اینجا نه بینی کسی دراز می شود ! . . . نه گرگی به گله ات میزند ! . . .
LEILA
من یــک دخــتــرم نگـــاه بــه صـــدا و بــدن ظــریــفم نـــکــن اگــر بخــــــواهـــــــم تــمــام هـــویـــت مـــــردانـــه ات را بـــه آتـــش خــواهـــم کــشــیــد.......!
LEILA
آرامتــر تكــانـش دهیــد... مـَـرگ مَغـــزی شُــده...بــایـد زودتـــر دفــن شــود... چیـــزی بــَرای اِهـدا هـــم نــدارد... اِحســـاسَـــم استــــ ! تــــا همیـن دیــروز زنـده بـــود خـــــودمــ دیـــدمــ ، کشتند
LEILA
درونم غوغاست ... ساده میشکنم .. با یک تلنگر کوچک ... این گونه نبودم .... شــــدم !!
LEILA
صدای سوت قطار بعضیها؛ گوششان را میگيرند بعضی؛ قلبشان را!
از فکر من بگذر خیالت تخت باشد / من می تواند بی تو هم خوشبخت باشد / این من که با هر ضربه ای از پا در آمد / تصمیم دارد بعد از این سرسخت باشد / تصمیم دارد با خودش ، با کم بسازد / تصمیم دارد هم بسوزد ، هم بسازد .
14 سال و 1 ماه و 18 روز و 15 ساعت و 10 دقيقه قبل