سید احمد ثاراللهی
ترسم که بی نشانی من چون نشان گرفت ... جوئی به هر دیار و نیابی نشانی ام
بازی با کلمات و دِل واژه ...
یه وقت هائی دل ، آمدن یه نفـــــــــــــــــــــــ ـــر رو میخواد، نه برای یه ساعت ، یا یه روز ، بلکه برای یه عمــــــــــــر !
بازی با کلمات و دِل واژه ...
کسی نمی دانست که ما در تنهایی خود تنهاییم !
سید احمد ثاراللهی
زندگی با آرزو ها روبروست ... با تو بودن از برایم آرزوست
بازی با کلمات و دِل واژه ...
شب در کارنامه ی سیاه زندگیش ، بی نهایت ستاره دارد !
سید احمد ثاراللهی
گلدان ياس پنجره مان چشم به دستان من دوخته است، نمی داند انگار روزی که رفتی دست نوازشم را حتی با خود بردی !
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من از آن روز که در بند توام آزادم !
بازی با کلمات و دِل واژه ...
هیچ می دانستی دروغ که می گویی چه چشم های عزیزی توی صورتت داری؟
سید احمد ثاراللهی
به کفر من نترس کافر نمی شوم هرگز زیرا به نمی دانم های خود ایمان دارم !
بار گران عشق تو #ثاری گران خرید ... بیهوده نیست این همه دل ناگرانیم
13 سال و 5 ماه و 17 روز و 3 ساعت و 14 دقيقه قبل(س.الف.ث)