سید احمد ثاراللهی
ترسم که بی نشانی من چون نشان گرفت ... جوئی به هر دیار و نیابی نشانی ام
سید احمد ثاراللهی
من اگه مال یه کشور دیگه بودم و یه سفر می اومدم ایران بعدها حتما توی سفرنامه ام می نوشتم: ایران جایی بود که تمام نا بازیگرانش دسته جمعی احساس می کردند مارلون براندو و مرلین مونرو اند!!! ( پی.اس : من دیگه فیلم ایرانی نمی بینم ! )
سید احمد ثاراللهی
دیشب ماه گم شده بود [!] آسمان می گریست و زمین اشک هایش را پاک می کرد!
سید احمد ثاراللهی
چی ممکنه توو روحیه ی یکی عوض بشه که یکهو ناگهان عاشق فیلم های گنگستری و هفت تیر و کلانتر و جوونی های کلینت ایستوود و هِی پسر و این چیزا بشه؟! چرا واقعا؟!
سید احمد ثاراللهی
احساس تنهایی داره خفه م می کنه! هیچ کس نمی تونه بفهمه این همه تنهایی چی کار می تونه بکنه با آدمی که از دید دیگران اصلا تنها نیست!
سید احمد ثاراللهی
به دنبال آرامشم، آرامشی که روزهای سرد و برفی به سراغم می آید. یک فنجان چای همراه با رویا، خیال گرم تو، دنیای قشنگ تو، با لیوان چای به دست از پشت پنجره ی چوبی به حیاط خیره شوم و زشور عشق تو غرق نیاز شوم. هنوزم همان حس روز اول را دارم حس روزی که...[!] (س.الف.ث)
بار گران عشق تو #ثاری گران خرید ... بیهوده نیست این همه دل ناگرانیم
13 سال و 5 ماه و 14 روز و 15 ساعت و 29 دقيقه قبل(س.الف.ث)