امیرخـــــان *(خانِ خاند...
وقتی این پایینی..... اون بالا خیلــــــــــــی واست بالاســــــــــــــــــــت...
امیرخـــــان *(خانِ خاند...
تو عروسی نشسته بودم یه بچه 3 ، 4 ساله اومد یک هسته هلو داد بهم، منم نازش کردم هسته رو گرفتم انداختم زیر میز، چند ثانیه بعد دیدم دوباره آوردش، این دفعه پرتش کردم یه جای دور دیدم دوباره آورد!! می خواستم این بار خیلی دور بندازمش که بغل دستیم بهم گفت آقا این بچس سگ نیست! طرف بابای بچه بود!!
امیرخـــــان *(خانِ خاند...
یه دوس دخدر موفرفری هم نداریم، لُپش رو بکشیم بگیم: چطوری بَبَعیه من؟! اونم ذوق کنه … بگه: بَـــــــــــــــــــــــع
امیرخـــــان *(خانِ خاند...
ز گهواره تا گور..........بیخیال...
امیرخـــــان *(خانِ خاند...
هنوز هم عاشقانه هایم را عاشقانه برای تو می نویسم... هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف میزنم... هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است ... این روزها دیگر پشت پنجره می نشینم و به استقبال باران می روم. می دانم پائیز هنوز هم شورانگیز است... می دانم یکی از همین روزها کسی که نبض زندگی من است ، باز می گردد... می دانم تمام می شود و ما رها می شویم؛ پس بگذار بخوانم: اولین عشق من و آخرین عشق من تویی... نرو ، منو تنها نذار که سرنوشت من تویی...
امیرخـــــان *(خانِ خاند...
سلام بهار خانم تولدتون مبـــــــــــــــــــارک...