از اول امتحانات ریش گذاشتم بعد این هفته از شمال برگشتم تهران خونمون ... زنگ خونمون رو میزنم بعد بابام از تو چشمی در نگام میکنه به اونایی که تو خونه هستند میگه نمیدونم کیه ... یه پسر افغانیه ست من بابام خانواده
میخواهمــــــ برایت تنهایـــ ــ ـی را معنی کنمــــــ : در ساحل کنار جاده نشسته ای ... هوای سرد، صدای باد، انتــــــظار انتــــــظار انتــــــظار … … … دستت می سوزد با سیگار ! به خودت می آیی، یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند، نه دستی که شانه هایت را بگیرد، نه صدایی که قشنگ تر از باد باشد ... تنهایـــ ــ ـی یعنی این
سلام دادا. کوچولتیم. فعلن رفتیم رو سایلنت دیر به دیر سر میزنیم
. قررررررررررررررررررررررررربونت 
13 سال و 4 ماه و 12 روز و 6 ساعت و 24 دقيقه قبل