یك روز صبح روزنامه نگاری داشت به سر كار می رفت كه به خاطر تصادفی كه شده بود توی ترافیك گیر افتاده بود. او می خواست كارش را انجام بدهد و از تصادف خبری تهیه كند .جمعیت زیادی دور محوطه تصادف جمع شده بودند بنابراین خبرنگار برای رساندن خود به محل تصادف فكری كرد و بعد فریاد زد بذارید رد شم من پسرشم من پسرشم وقتی به صحنه نزدیك تر شد فكر می كنید چی دید. . . . . . . . . . . . . یك الاغ
بگذارید سر خسته اش را بر شانه ی شما بگذارد... موهایش را نوازش کنید.. پیشانی اش را ببوسید.. قربان صدقه اش بروید... <مادر> را می گویم... گاهی هم برای مادر ،"مادری" کنید...
دختر گوشه ی پیراهن مادر را کشید و گفت : مامان کی برام کاپشن می خری ؟ مادر به چشمان معصوم دختر نگاه کرد و گفت : هر وقت برف بیاد . دختر امیدوارانه به دانه های ریز برف نگاه کرد . گوشه ی پیراهن مادر را کشید و گفت : مامان داره برف میاد بریم کاپشن بخریم ؟! مادر این بار به عکس پدر، روی تاقچه نگاه کرد و گفت : الان که داره برف میاد . باشه هر وقت بند اومد
یه خانم خوشگلو با کلی ذوق و شوق کنار اتوبان سوار می کنی .
... بعد چند دقیقه خانم غش و ضعف میره و می رسونیش به اولین بیمارستان .
کمی استرس داری !
بعد چند دقیقه میان و بهت تبریک میگن و بهت میگن داری پدر میشی !!!
استرست میره بالا !!!
... ... ... میگی من پدرش نیستم ولی خانم میگن تو پدر بچه هستی !!!
ازت تست DNA میگیرن و تو منتظر پاسخ تست می مونی !
استرس بیشتر شده !!!
شکر خدا جواب تست میاد و دکتر بهت میگه شما پدر این بچه نیستی !!!
دوباره استرست میاد پائین !!!
دکتر توضیح میده که در واقع شما اصلا به کل نمیتونی بچه دار بشی تو زندگیت
استرس بازم میزنه بالا !!!
توی راه برگشت به خونه ، به سه تا بچه هات فکر می کنی
اینجاست که استرس دیگه آمپر می سوزونه !!
چرا آخه چراااااااااا؟ نه خو چراااااااااااا؟:::::: ...به خدا قدرمو مي دوني يه روزي...روزي كه از تو جدا ميشه مسيرم....راس مي گه ولي آخه چرااااااااا اينجوريه؟؟؟؟
... از همه دوستان خواهش میکنم ، هر دیدگاه که من میزارم و اذیتشون میکنه ، به خودم بگن ، حذفش میکنم ... این غیر فعال کردن دیدگاه واسه اینه که دیدگاه کسی رو حذف نکنید ، ملت شخصیت دارن ، لطفا به هم احترام بزاریم .