يه جمله تو دنبالر مينويسي كه: دلتنگم... چون خيلي ديگه تكراريه ، چن نفر مرامي برات لايك مي زنن... در حاليكه اگه عمق اين دلتنگيو مي دونستن، حداقل 100 تا بازنشر مي خورد و 500تا لايك
اعتراف می کنم نزدیکای صبح بود که تلفن زنگ زد. من خواب بودم و داشتم خواب تعقیب و گریز و پرتگاه و... می دیدم. همسرم پا شد رفت تلفن رو جواب بده. من هم که از خواب پریده بودم و طبق معمول هنوز لود نشده بودم، فکر کردم همسرم داره می ره به سمت خطر (مثلا پرتگاه و اینا!). از جام پریدم و با سرعت تمام دویدم دنبالش. رسیدم بین در دو تا اتاق. با همون سرعت خواستم دور بزنم برم تو اون یکی اتاق که یه دفعه لیز خوردم و تَق! محکم خوردم زمین. فوری بلند شدم با همون سرعت دویدم سمت تخت و گرفتم خوابیدم. حالا همسرم گوشی تلفن دستش، نمی دونست بترسه، بخنده، چی کار کنه!
جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما کسی هست که مسلمان باشد؟ همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم. [لينک]
هرگز برای کســــــــــــی گریه نکن که عذابت میده... فقط یه لبـــــــخند... وبگو ممنون واســــــه این شانسی که بهم دادی تا بتــــــــــونم یه کسی بهتر از تو پیـــــــــدا کنم!