Glee
اکنون که گل سعادتت پربار است دست تو ز جام می چرا بیکار است میخور که زمانه دشمنی غدار است دریافتن روز چنین دشوار است خيام
Glee
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است در بند سر زلف نگاری بودهست این دسته که بر گردن او میبینی دستیست که برگردن یاری بودهست
Glee
جز آن که مستی عشقست هیچ مستی نیست همین بلات بسست، ای بهر بلا خرسند
Glee
با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین با هر که نیست عاشق کم گوی و کم نشین
Glee
در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز استادهام چو شمع مترسان ز آتشم
Glee
از پرده برون آمد، ساقی، قدحی در دست هم پردهٔ ما بدرید، هم توبهٔ ما
Glee
مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست که به پیمانه کشی شهره شدم روز
Glee
مرگ گر مرد است گو نزد من آي تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ من ز او جاني ستانم جاودان او زمن دلقي ستاند رنگ رنگ
Glee
بر نگیرم پرده ناسنجیده از رخسار عشق دیده هر کس ندارد طاقت دیدار عشق عالم از تدبیر ما جوید گشاد کار خویش من به صد تدبیر عاجز مانده ام در کار عشق
Glee
رفتي و غمت کرد به ما انچه دلش خواست/ /ما را گله ای نيست که از ماست که بر ماست چشمم اگر از اشک شبانگاه چو درياست// ما را گله ای نيست که از ماست که بر ماست
Glee
شب خیز که عاشقان بشب راز کنند
گرد در بام دوست پرواز کنند
هر جا که دری بود به شب در بندد
الا در دوست را که به شب باز کنند
Glee
عشق من به خط مشکین تو امروزی نیست دیر گاهیست کز این جام هلالی مستم
Glee
سرار غمش گفتم در سينه نهان دارم رسواي جهانم کرد اين رنگ پريدنها
Glee
تيشه فرهاد اگر در عشق شيرين کوه کند من به مژگان کوه را زير و زبر خواهم نمود
Glee
فرشته عشق نداند ،به اسمان چه روم؟ برای من تو وعشق زمینی ات زیباست