Glee
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
Glee
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
Glee
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را
Glee
بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را
Glee
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
Glee
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را
Glee
خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند ساقی بده بشارت رندان پارسا را
Glee
آیینه سکندر جام می است بنگر تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
Glee
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
Glee
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
Glee
آن تلخ وش که صوفی ام الخباثش خواند اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
Glee
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند گر تو نمیپسندی تغییر کن قضا را
Glee
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا
Glee
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت روزی تفقدی کن درویش بینوا را
Glee
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا