هنوز میرم یه وقتایی توو اون کوچه که باریکه ، تــو نیستی ولی میبینم تــو رو با اینکه تاریکه ، یه مرد ِ توی ِ اون کوچه خیالت رو بغل کرده ، نمیدونه کسی که رفت محال ِ دیگه برگرده
.
.
منم تنها کنار ِ تو کنارم جای ِ خالیتِ کنارت پر شده انگار حواست به کناریت ِ
.
.
خیال کردن دیوونم که خیال کردم تورو دارم ، کنارم کسی نیست اما بازم میگم دوستت دارم
.
.
بین ِ من و تو دیگه هیچی مثل ِ قدیم نیست ، نشونی از روزایی که حرفش ُ میزدیم نیست ، تازگیا حال ِ منه بغض ُ تب ُ خرابی ، ببخش صدای ِ گریه هام نمیذاره بخوابی ، ببخش اگه این آخرا دیگه دوست نداشتم ، اگه بجز خاطره هام چیزی واست نذاشتم . . .
از اول زوال خورشید تا نهایت تاریکی شب ( تا نیمه آن ) نماز را برپا دار و نیز قرآن صبح را ( نماز صبح و نافله صبح را ) ، همانا قرآن صبح مشهودِ (فرشتگان شب و روز ) است. کتاب ِ #خدا ، سوره ی الاسرا ، آیه ی 78
مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 سنت اضافه تر می دهد! می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه؟ آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ... گذشت و به مقصد رسیدیم . موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟ گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم . با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم . فردا خدمت می رسیم! تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد . من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم!!
از حال ِ من تو خبر داری ُ ، درمون ِ این دل ِ بیماری ُ ، من دلخوشیم به تورو دیدن ِ ، عشقت همیشه تو قلب ِ منه ، اینجا بمون ُ از اینجا نرو ، با جون ُ دل من میخوام تورو ، من با تو به همه جا میرسم ، دنیام تویی بی تو من بی کَسَم
هر چند کمتر از تاریخ سنگ قبر آدم عمر میکنه ./
13 سال و 2 ماه و 2 روز و 4 ساعت و 24 دقيقه قبلاز دسته ی " نوشته نشده ها " از وبلاگ ِ " سنگِ قبر " ./
13 سال و 2 ماه و 2 روز و 4 ساعت و 23 دقيقه قبلهنو سنگ ِ قبر خالیه ؛ بمیرم پرش میکنم ./