سر هر کلاس که میرفتیم،استاد میگفت همتون اسمتون رو رو یه برگه بنویسید بدید من،(فقط نمی دونم این دخترا توش خاطره مینوشتن که اینقد طول میکشید؟ )سر یکی از این کلاس ها(کلاس ریاضی)به من که رسید حواسم به معلم بود که اسم دوستم رو نوشتم بعدش خیلی ریلکس خطش زدم اسم خودم رو نوشتم
من با همسایمون تو یه دانشگاه قبول شدیم.........بعد برنامه ی من با اون فرق داشت،اون چهار شنبه هم کلاس داشت......اما تو شنبه و یک شنبه با هم بودیم(حداقل من اینجوری فکر میکردم)........منم کلاس اول رفتم سر کلاس مبانی اینترنت،بعدش هم ریاضی.........آخرش فهمیدم اشتباه کردم،یعنی اول ریاضی داشتم بعدش مبانی،وقتی فهمیدم هنگ کردم اما دیدم فرقی نداره که فقط برعکس رفته بودم،همین
دیشب داشتم با دوستم سر یه موضوع بحث میکردم که گفتم"آره،مثلا همین که امشب اتفاقی تو اومدی مغازه و خونه ما هم کسی نبود و تو اومدی همش قسمت بود"که جفتمون یادمون افتاد که من خودم به دوستم زنگ زدم گفتم بیا کارت دارم کلی خندیدیم
بابام گفت بیا فلان رستوران دعوتیم،منم رفتم،غذا رو که خوردیم من اومدم زود تر برم،اومدم به اونی که دم در بود دست بدم بگم مبارکه به پایه هم پیر بشین یهو دیدم بغل دستیش گفت خدا بیامرزتش منم دیگه شانس آوردم سوتی عظیم رو ندادم تازه سوم طرف هم بود که اگه هم سوتی میدادم تقصیر بابام بود دیگه همه هم داشتن می خندیدن آخه معلوم نبود چه عزایی هستش
هر چند کمتر از تاریخ سنگ قبر آدم عمر میکنه ./
13 سال و 2 ماه و 2 روز و 17 ساعت و 30 دقيقه قبلاز دسته ی " نوشته نشده ها " از وبلاگ ِ " سنگِ قبر " ./
13 سال و 2 ماه و 2 روز و 17 ساعت و 29 دقيقه قبلهنو سنگ ِ قبر خالیه ؛ بمیرم پرش میکنم ./