همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود… ولی پدر ... یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر... میتواند بنویسد …
بعضیا رو باید به زورررررر یقشون رو بگیری بچسبونیشون به دیوار دو تا لُپش رو بگیری زُل بزنی تو چشا و بگی : کثافتتتتتتتتتت تو چقدر خوشگلی ؟؟؟؟؟؟ یه ماچ بده بینیم ... . . . آخ الان که این مطلب ُ مینویسم چقدر لُپام درد میکنه ^_^
اگرم سر نزنه ......
13 سال و 21 روز و 19 ساعت و 39 دقيقه قبلیا دیگه براش مهم نیستی !
یا اینکه تو اولویت بندیش اومدی سطوح پایین !
یا اینکه سرش شلوغه !
که ما همون آخری رو فرض می کنیم
ایول داری....
12 سال و 11 ماه و 10 روز و 16 ساعت و 38 دقيقه قبلمَـن کهِ هَمیشه ِ بِت سَر می زَنَم
12 سال و 10 ماه و 26 روز و 15 ساعت و 1 دقيقه قبلمرسی روزیتا ..ممنونم از محبتت ...
12 سال و 10 ماه و 26 روز و 14 ساعت و 58 دقيقه قبل