ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ
سنگ ” ، خواست و “ نرم “ شد … “ دل“ نخواست و سنگ شد … آهای ! دل ات را وزن کرده ای؟
ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ
در دل که میکنی ضعف هایت ،دردهایت را میگذاری توی سینی و تعارف می کنی که هرکدامشان را که می خواهند بردارند،تیز کنند،،تیغ کنند و بزنند به روحت
ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ
آنقدر مهربان بود برای اینکه مردم در زمستان سرما نخورند سرشان کلاه میگذاشت و در فصول دیگر کلاهشان را بر میداشت
ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ
سرفه می کنم بیرون نمی پرد ، سکوت بدی در گلویم نشسته
ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ
قول و قرارهایمان جایش امن است زیر پاهای تو
ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ
قول و قرارهایمان جایش امن است زیر پاهای تو
ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ
هرچه می روم، نمی رسم! فکر می کنم نکند من ، کلاغ آخر قصه ها باشم
ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ
آرشه مي كشي روي تارهاي نازك دلم اين صداي عشق نيست اين تمام دردي است كه دوري ترا فرياد مي كند
ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ
من......................دل به دل من مبند آواره تر از آنم كه بتوانم ويراني هاي ترا مرهم باشم... من شبيه يك صندلي گهواره اي آرامشي موقت دارم بي تكيه گاه
ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ
اینجا نمی شود به کسی نزدیک شد آدم ها از دور دوست داشتنی ترند
ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ
مخاطب باد آورده را باد میبرد، اما .... تو که با پای خودت آمده بودی
ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ
نگــران نبودنت نبـــــــــــــــــــاش! نفرینت نمے کنـــم... همین که دیگر جایت در دعاهایم خالیست برایت کا[!]ت
ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ
فراموش کردنت برایم مثل آب خوردن بود... از همان آب هایی که می پرد توی گلو و سالها سرفه می کنیم
اگرم سر نزنه ......
13 سال و 20 روز و 22 ساعت و 38 دقيقه قبلیا دیگه براش مهم نیستی !
یا اینکه تو اولویت بندیش اومدی سطوح پایین !
یا اینکه سرش شلوغه !
که ما همون آخری رو فرض می کنیم
ایول داری....
12 سال و 11 ماه و 9 روز و 19 ساعت و 37 دقيقه قبلمَـن کهِ هَمیشه ِ بِت سَر می زَنَم
12 سال و 10 ماه و 25 روز و 17 ساعت و 59 دقيقه قبلمرسی روزیتا ..ممنونم از محبتت ...
12 سال و 10 ماه و 25 روز و 17 ساعت و 57 دقيقه قبل