دیشب مهمون داشتیم خواهر کوچیکم داشت چایی تعارف میکرد ، به زن عموی بابام که رسید به خواهرم گفت : الهی پیر شی ؛ آبجیه منم که معنیه این حرفو نمیفهمید گفت الهی خودت بمیری … تا نیم ساعتم رفت تو اتاقش گریه کرد!
پاییز میرسد ... و از انبوه برگهای زرد رنگ ، میوه هایی طلایی رنگ باقی مانده اند ! انبوه برگهای رقصنده با باد ... هیچگاه اجازه جلوه به میوه ها را نداده بودند؛ چه در بهار وچه در تابستان ! و عجیب که خزان ، برگها را بیقیمت کرد و میوه ها را قیمتی !
#خبر آمد خبری در راه است .. سرخوش دل خودم که از آن آگاه است .. گفتم بگم دل شما هم سرخوش بشه .. #مریم-کوشولو ( @✔ مــریم خانوم ) قراره به زودی بیاد با ی سورپرایز عالی