سَ لام همگی - - - با دعای آرامش شروع میکنم پست گذاشتن روپَروَردگارا ! بِ مَـن آرامِـشی عَطآ فَرما تا بِـپَذیرَم آنچه را که نِـــمی توانَم تغــییر دَهـَم ؛ شَـهامَـتی تا تَغــییر دَهَـم آنچـه را که می تَـوانم و بیــنـِـشی که تَفـاوُت ایـن دو را دَرک کُنـَــم . آمیـــن .
کوک کن ساعتِ خویش/ که مـؤذّن، شبِ پیـش/ دسته گل داده به آب / و در آغوش سحر رفته به خواب کوک کن ساعتِ خویش/ شاطری نیست در این شهرِ بزرگ/ که سحر برخیزد/ شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین/ دیر برمی خیزند کوک کن ساعتِ خویش/ که سحرگاه کسی/ بقچه در زیر بغل، راهیِ حمّامی نیست/ که تو از لِخ لِخِ دمپایی و تک سرفه ی او برخیزی کوک کن ساعتِ خویش / رفتگر مُرده و این کوچه دگر / خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است کوک کن ساعتِ خویش / ماکیان ها همه مستِ خوابند / شهر هم خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند کوک کن ساعتِ خویش / که در این شهر، دگر مستی نیست / که تو وقتِ سحر، / آنگاه که از میکده برمیگردد / از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی کوک کن ساعتِ خویش / اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر / و در این شهر سحرخیزی نیست / و سحر نزدیک است کوک کن ساعتِ خویش / اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر / دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است
سلام ...
13 سال و 2 ماه و 6 روز و 22 ساعت و 19 دقيقه قبل
سلام محمد 
13 سال و 2 ماه و 6 روز و 22 ساعت و 17 دقيقه قبل