ღღ HoYas ღღ
دلی که شکستی را گچ چاره نکرد ، گل گرفتمش . . .
ღღ HoYas ღღ
خدا همین جاست ؛ نیازی به سفر نیست خدا همان گنجشکی است که صبح برای تو می خواند … خدا در دستان مردی است که نابینایی را از خیابان رد می کند خدا در اتومبیل پسری است که مادر پیرش را هر هفته برای درمان به بیمارستان می برد خدا در جمله ی ” عجب شانسی آوردم ” است خدا خیلی وقت است که اسباب کشی کرده و آمده نزدیک من و تو . . .
ღღ HoYas ღღ
ر حنجرهام شور صدا نیست رفیق / یک لحظه دلم ز غم جدا نیست رفیق
بگذار که قصه را به پایان ببرم / آخر غم من یکی دو تا نیست رفیق
ღღ HoYas ღღ
احترام مثل لباس میمونه به بعضیها میاد ، به بعضیها نمیاد ....
ღღ HoYas ღღ
نه به دیروزهایی که بودی فکر می کنم و نه به فرداهایی که "شاید" ...
ღღ HoYas ღღ
چه فرقی می کند من عاشق تو باشم یا عاشق رنگین کمان وقتی هردو هفت خطید !!!
ღღ HoYas ღღ
انسانهای خوب همانند گلهای قالی اند نه انتظار باران را دارند و نه دلهره ی چیده شدن ، دائمی اند !
ღღ HoYas ღღ
گـاهــﮯ نـدانـسـتـﮧ از یــک نـفـر بـتـﮯ درســت مــیـکـنـﮯ آنــقـدر بـزرگ کـﮧ از دســت ابـراهـیـم نـیـز کــارـﮯ بـر نـمـﮯ آیـد
ღღ HoYas ღღ
می دانی … !؟ به رویت نیاوردم … ! از همان زمانی که جای ” تو ” به ” من ” گفتی : ” شما “ فهمیدم پای ” او ” در میان است . . .