دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

AHMAD
مرد - مجرد
امتیاز: 3708

دنبال‌شدگان

(640 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(498 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

AHMAD
AHMAD

چند شب پيش سالگرد ازدواج مامان و بابام بود. اومدم تيريپ نمك بردارم، به بابام گفتم: بابا اگه زمان برگرده به عقب، باز با مامان ازدواج مي‌كني؟ گفت: آره، ولي تو رو به دنيا نمياورديم

AHMAD
AHMAD

این چه جهانیست که در آن نوشیدن "می" گناست؟؟؟؟؟ این چه بهشتیست که در آن خوردن "گندم" خطاست؟؟؟؟؟؟؟

AHMAD
AHMAD

@ᔕᗩᙢᓰ مراقب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمين کرد زندگی با دلت نکند

این ارسال را بازنشر کرده است.
AHMAD
AHMAD

@Tina فرصت ديدارت گر چه كم بود ،ولي چشمانت باهمان نيم نگاه دلم را ربود ..

این ارسال را بازنشر کرده است.
AHMAD
AHMAD

من را همین گونه که هستم دوست داشته باش... خوب ها را که همه دوست دارند......

AHMAD
AHMAD

درود بر کسانی که از پاکیشان دوستی آغاز میشود از صداقتشان دوستی ادامه میابد و از وفایشان دوستی پایانی ندارد.

AHMAD
AHMAD

من به شخصه از گشت ارشاد بـــسیار بسیـــار ممنونــَم !!! چون به هر خانمی میگم بریم یه جایی همو ببینیم ، میگه نه گشـــت اِرشاد میگیرتمون ، من میام خونتون...

AHMAD
AHMAD

وقتی عطر تنت را میخواهم ، به باد هم التماس میکنم ، خدا که جای خود دارد . . .

AHMAD
AHMAD

این روزها جای خالی ” تـو ” را با عروسکی پر می کنم همانند توست مرا ” دوست ندارد ” احساس ندارد ! اما هر چه هست ” دل شـکـســتـن ” بلد نیست

AHMAD
AHMAD

برام شارژ بفرستید تا براتون جملات جدید بگم " لاشی بازی دکتر شریعتی "

AHMAD
AHMAD

یه ضرب المثل چینی است میگه : تا ایران هست بازیافت چرا ؟!

AHMAD
AHMAD

شب امتحان خوابگاه دخترا : واااای فقط ۴ دور کتاب خوندم به دور ۵ نرسیدم میفهمی؟ خوابگاه پسرا : احمق مگه نمیگم شاه دسته منه رد کن !!

AHMAD
AHMAD

کاش میمردیم و دوباره زنده میشدیم و میدیدم که دنیا شکل دیگریست!!!دنیا این همه ظالم نیست!!!و مردم این خصلت همیشگی خود را فراموش کرده اند و هیچ کس دور خانه اش دیوار نکشیده است....!!!!!! فروغ فرخزاد

AHMAD
AHMAD

من دوباره خسته ام...... حوا،دوباره سیبی بچین...... بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند......

AHMAD
AHMAD

اکبر عبدی همبازی مرحوم حسین پناهی، خاطره-ای از همکار سابقش می-گوید که خواندن آن خالی از لطف نیست. اکبرعبدی می-گوید: «یک روز سر سریال بودیم. هوا هم خیلی سرد بود. از ماشین پیاده شد بدون کاپشن. گفتم: حسین این جوری اومدی از خانه بیرون؟ نگفتی سرما می-خوری؟! گفت: کاپشن قشنگی بود نه؟ گفتم: آره. گفت: من هم خیلی دوستش داشتم ولی سرراه یکی را دیدم که اون هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت. من فقط دوستش داشتم!