javad amini
دوش ديدم كه يكي حل معما مي كرد / گره از كار همه خسته دلان وا مي كرد / هر كسي راز دل خويش به تنهايي گفت / گوش مي داد و يكايك همه انشا مي كرد / چون نوبت به من زار دل افسرده رسيد / وقت . اتمام شد و كاغذ خود تا مي كرد ....
javad amini
روزگاري اهل دنيا دلشان درد نداشت / هر كسي غصه اين را كه چه مي كرد . نداشت / چشمه سادگي از لطف زمي مي جوشيد / خود مانيم ! زمين اين همه نامرد نداشت.....
javad amini
همه ي سهم من از دنيا پنجره ايست رو به بهار . من چيز ديگري از اين دنيا نمي خواهم . همين يك پنچره مرا بس است . همان كه مرا مي برد به سرزمين رويا ها . همان جا كه پشت درياهاست . همان جا كه مرا هر آن به خود مي خواند . تمام جهان از آن شما كه برايش هر لحظه در تب و تابيد من همين دريچه را مي خواهم كه رو به روشنايي روياها باز مي شود . همين يك پنچره را ....
javad amini
دلخسته ام از زمانه ! در كوله بارم جز چند سيب چيزي نيست و اين بار چقدر سنگين است . كاش غم از شهر دلم كوچ مي كرد و تكرار واژه هاي سرد رخوت شعرم را بيشتر نمي كرد . كاش عطش بيابان را آفتاب باور مي كرد و مي گذاشت دست هاي مهربان باران معجزه كند و لب تشنه را سيراب . كاش بعدازظهرهاي خاموش بوي تكرار نمي گرفت و سهم من از شعر زندگي يك مشت كنايه هاي تلخ نبود ...
javad amini
مي گويند هر كه بميرد فراموش مي شود . من زنده ام و سخت فراموش شده ام !!!
javad amini
باران چشمانم باز بر پنچره خاطراتم مي بارد و ترانه هايي كه روي شيشه هاي مه گرفته نوشته ام همه تر شده اند . باز غم پاورچين پاورچين نزديك خلوتم مي شود و به تنهايي ام سرك مي كشد انگار بي كسي ام را حس كرده كه مقابل چشمان كم سويم به شادي نشسته ... گويي قصد تلافي روزهايي را دارد كه دلخوش به حضور تو به او فكر هم نمي كردم....
javad amini
نمي دانم چرا با آنكه ميدانم از آن من نخواهي شد ولي با تمام تار و پود دل برايت خانه مي سازم ....
javad amini
يه سلام صميمي و يه صبح بخير ساده و يه عمر لحظه هاي شاد و شيرين و دلنشين و ماندگار هديه به همه ي دوستان دنبالر كه با نور آشنا و به خورشيد اميدوارند ...
javad amini
شايد آن روز كه سهراب نوشت : ((تا شقايق هست زندگي بايد كرد )) خبر از دل پر درد گل ياس نداشت . بايد اينطور نوشت . چه شقايق باشد چه گل پيچك و ياس . جاي يك گل خاليست تا نيايد مهدي . زندگي بي معناست ....
javad amini
همه چيز با يك سلام ساده و يك لبخند معطر شروع مي شود . سلام و لبخندي كه پلي مي شود ميان دو دل و دو نفر چنان احساس پاك و عميقي به هم پيدا مي كنند كه گويي سالهاست همديگر را مي شناخته اند و چنان حس خوبي دارند كه گويي گمشده ديرين خود را يافته اند و سر نوشت ها مثل قلب ها به هم گره مي خورد و راه هاي شايد متقاطع موازي مي شود و دو همدل همراه و همقدم مي شوند و مسير زندگي شان رو به مقصدي مشترك عوض مي شود...
javad amini
خدايا ...... كدامين پل در كجاي دنيا شكسته است كه هيچكس به خانه آرزوهايش نمي رسد ؟؟؟