کوروش
هست از پس پرده گفت و گوی من و تو....چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من....
کوروش
معتاد همیم نگو اومده وقت ترکم..........
کوروش
من و گنجشکای خونه دیدنت عادتمونه....به هوای دیدن تو پر میگیریم از توو لونه....منو گنجشکا میمیریم...تو اگه خونه نباشی....
کوروش
میرم با چشمای خیس و قلبی بی گناه...میرم حتی نمیندازی به من یک نگاه....
کوروش
بی تو به سر نمی شود.......
کوروش
به تن مرده من تو میتونی جون بدی....به رگای خشک من قطره قطره خون بدی
کوروش
اون کلاغی که میگفتی...اومده چشمامو برده...دگمه های پیرهنت رو...به تن جاده سپرده...دیگه این دل گله ها مرهم تنهایی من نیست
کوروش
مثل درخت بیدکی،تکیه امو دادم به کسی،شدم درختی توو کویر،تنها و خشک...یه اسیر
کوروش
مثه همون خواب سیاه...رفت و منو تنها گذاشت...گفتن این قصه تلخ...ارزش خوندنو که داشت؟؟؟!!!
کوروش
خواب دیدم از تو دور شدم...وای که عجب خواب بدی...گفتم بیا با هم بریم...گفتی که راهو بلدی...هرچی صدا کردم نرو...اما به جایی نرسید....یکی یه جا فریاد میزد....دیوونه از قفس پرید
کوروش
واسه اینکه خسته نشی اینبار...من خشت میذارم تو سیمان
کوروش
با خودت میگی اینه عشق تاریخی اما دافت با یه بچه مایه داره خواب دیدی.............خیره
کوروش
اگه دیده نباشه دل ساکته ماها قربانی چشیم این ثابته!!!