sadaff
تصویر منتشر شده از شاهکار جدید apple
sadaff
دوستان عزیز این متن رو حتما\" تا آخر بخونید .. در تاريخ: 29 ارديبهشت 1391 و ساعت 11:44 ق.ظ توی قصابی بودم که یه خانم پیر اومد تو مغازه و یه گوشه ایستاد... یه آقای جوان خوش تیپی هم اومد تو گفت: آقا ابراهیم قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم... ... آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافههاش... همینجور که داشت کارشو انجام میداد رو به پیرزن کرد گفت: شما چی میخواین مادر جان؟ پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: لطفا\" به اندازه همین پول گوشت بدین آقا... قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد و گفت: پونصد تومان! این فقط آشغال گوشت میشه مادر جان... پیرزن یه فکری کرد و گفت: بده مادر... اشکالی نداره... ممنون... قصاب آشغال گوشتهای اون آقا رو کند و گذاشت برای اون خانم... اون آقای جوان که فیله سفارش داده بود همین جور که با موبایلش بازی میکرد رو به خانم پیر کرد و گفت: مادر جان اینارو واسه سگتون میخواین؟ خانم پیر رنگش پرید و سرخ و سفید شد و با صدای لرزان نگاهی به اون آقا کرد و گفت: سگ؟!!! آقای جوان گفت: بله... آخه سگ من این فیلهها رو هم با ناز میخوره...
!!kaleeaman ra az badan zoda misazad
14 سال و 2 ماه و 16 ساعت و 48 دقيقه قبلشایـــــد....؟ :-؟
14 سال و 2 ماه و 16 ساعت و 48 دقيقه قبل