emran raoofi
نمی دانم فرهاد از چه می نالید؟! او که تمام زندگی اش شیرین بود...!
emran raoofi
دیگر هیچ چیز برایم شیرین نیست جز خوردن یک فنجان قهوه تلخ
emran raoofi
روزی خواهد آمد... من خواهم رفت...دور خواهم شد از این شهر غریب... اما این بار تکلیف خاطره هایمان معلوم است... باشد برای تو تمام آن خاطره های غریب...
emran raoofi
از اشکهایی که شب روی بالشم می ریزن تشکر می کنم چون بهم یادآوری می کنن هنوز عشقی هست..
سلامـــــــــــ بر تو ای خدای من میدونی چندمین نفری بهم میگی



13 سال و 7 ماه و 4 روز و 23 ساعت و 38 دقيقه قبلbe hame dari talangor mizani
13 سال و 7 ماه و 4 روز و 23 ساعت و 36 دقيقه قبلاره هم لایک هم تلنگر هم جواب دیدگاه سرم خیلی شلوغه

13 سال و 7 ماه و 4 روز و 23 ساعت و 35 دقيقه قبلkhaste nabashid....
13 سال و 7 ماه و 4 روز و 23 ساعت و 34 دقيقه قبلممنون
13 سال و 7 ماه و 4 روز و 23 ساعت و 31 دقيقه قبل