میثم
شانه هایم زیر بار غم شکست شاخه های سبز امیدم شکست عشق ما در شیشه فرهاد بود عشق شیرین ریشه اش در باد بود هیچ کس حرف صداقت را نزد هیچ کس دل را بر این دریا نزد یک نفر امروز در چشمم شکست یک نفر بار سفر بست و گسست یک نفر با خاطراتم دور شد یک نفر با قصه ها محشور شد
میثم
آری این منم ، این منم همان عاشقی که بر تو جان می داد ، و تو کسی هستی که برای رسیدن به خوشبختی به روی جسدهای بی جان غرور انسانها قدم می گذاشتی ولی افسوس ، افسوس که راه ات برای رسیدن به هدف هایت اشتباه بود ، و افسوس که من برای آدمی مثل تو غرورم را شکستم ، افسوس !
میثم
چه کسی حرف مرا می فهمد؟
چه کسی درد مرا می داند؟
در پس پرده ی اشک چشمم
چه کسی راز مرا می خواند؟
چه کسی واژه ی تنهایی را
در دل غم زده ام می بیند؟
با سر انگشت محبت چه کسی
قطره ی اشک مرا می چیند
سال ها غیر خداوند بزرگ
هیچ کس از غمم آگاه نبود
توشه ی زندگیم در همه عمر
جز غم و غصه ی جان کاه نبود
مرگ یک روز و یا یک شب سرد
چشم غمگین مرا می بندد
شاید آنجا پس از این رنج و عذاب
سردی گور به رویم خندد
میثم
تاریکی را دوست دارم اگر تو شمعم باشی/تنهایی را دوست دارم اگر تو به یادم باشی/تو را دوست دارم حتی اگر به یادم نباشی
میثم
شب بود وشمع بود ومن بودم وغم /شب رفت وشمع سوخت ومن ماندم وغم
میثم
دردیاری که رفیقان همه دل می شکنند به تونازم که وجودت غم دل میشکند
میثم
چه عاشقانه نوشت شریعتی که:من تو را دوست دارم و تو دیگری را ودیگری دیگری را
میثم
سلام.من میثم هستم از اعضای جدید دنبالر