دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مجتبی طه

مجتبی طه
مرد

دنبال‌شدگان

دنبال‌کنندگان

(62 کاربر)

بازدید

مجتبی طه
مجتبی طه

آنکه پیاپی سخنتان را می برد ، دلخوش به شنیدن سخن شما نیست

مجتبی طه
مجتبی طه

چنانچه به خورشید نگاه کنی ، سایه ای نخواهی یافت

مجتبی طه
مجتبی طه

سریع ترین راه دریافت عشق بخشیدن آن به دیگران است

مجتبی طه
مجتبی طه

دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند .

مجتبی طه
مجتبی طه

دلش را که جرات نداشت ببازد حالا پاک خودش را باخته است بايد ببيني اش شبيه ريشوي ژنده پوشي شده است در جزاير کارتون ها با دستي سايبان چشم زير تک درخت جزيره، اما جان به جانش کني انکار مي کند انتظار تو را

مجتبی طه
مجتبی طه

را اسير تاريخ کرده اي مني که تنها به فاصله ي دو لبخندت زنده ام دور که مي شوي مغول ها حمله مي کنند دورتر که مي شوي مجلس را به توپ مي بندند موهايت که پريشان مي شود يعني قيام جنگل دلت که مي گيرد کودتا... بخند! بخند تا دوباره سربازها به خانه شان برگردند و تاريخ مان کتاب کوچکي شود... با سلامِ تو اولين انسان ها به سرزمينم بيايند و خداحافظي ات زمين را نابود کند

مجتبی طه
مجتبی طه

ک ساعت آفتاب اگر بتابد ، خاطره آن همه شبهاي باراني فراموش ميشود اين است حکايت آدمها فراموشي . . . !

مجتبی طه
مجتبی طه

نه به ديروزهايي که نبودي فکر ميکنم نه به فرداهايي که شايد بيايي ،ميخواهم امروز را زندگي کنم ........خواستي باش، نخواستي نباش!!!!!

مجتبی طه
مجتبی طه

به تماشا سوگند و به آغاز کلام و به پرواز کبوتر از ذهن، واژه اي در قفس است!!!!

مجتبی طه
مجتبی طه

نگار باز قصه پاييز ديگريست پايان داستان مرگ برانگيز ديگريست،مردم در اين خيال که عاشق نبوده ايم اما حکايت من و چيز ديگريست!!!!

مجتبی طه
مجتبی طه

پرنده گفت: استفاده از تير و کمان ممنوع است/ اين را به جوجه‌هايش گفت/ گفت/ با طلا مي‌نويسم/ آگهي مي‌کنم در روزنامه‌هاي عصر/ شب‌نامه‌هاي صبح/ گزندي به ما نخواهد رسيد/ اما کمان‌دار/ بي‌سواد بود/ آسمان خونين شد.

مجتبی طه
مجتبی طه

آن قدر نفس مي کشم/ تا تمام شود/ همه ي آن هوايي که / سراغ تو را مي‌گيرد

مجتبی طه
مجتبی طه

دارند عصبي‌اَم مي‌کنند کلمات وقتي به حذفِ نامِ تو رأي نمي‌دهند.......

مجتبی طه
مجتبی طه

چه چشم بگذاري چه قايم شوي من مي ميرم اصلا بيا "زو" بازي کنيم که هي من تو را بگيرم و تو مرا.....

مجتبی طه
مجتبی طه

تو کجايي سهراب؟ آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند ... واي سهراب کجايي آخر ؟... زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقايق کردند ! تو کجايي سهراب ؟ که همين نزديکي عشق را دار زدند , همه جا سايه ي ديوار زدند ! واي سهراب دلم را کشتند راستي قايق ات جا دارد؟؟؟؟