مجتبی طه
من تعجب مي کنم چطور روز روشن دو هيدروژن با يک اکسيژن؛ ترکيب مي شوند و آب از آب تکان نمي خورد!!!!!
مجتبی طه
ديگر هيچ چيز سر گرمم نمي كند. ديگر نمي انديشم,نمي روم. نمي خوابم ,تعجب هم نمي كنم. حتي.... حتي راه هم نمي روم. دنبال كسي مي گردم كه بگويم: خداحافظ !! همين.......
مجتبی طه
دلم براي كسي تنگ است كه افتاب صداقت را به ميهماني گل هاي باغ مي اورد. و گيسوان بلندش را به ابها مي داد و دستهاي سپيدش را به باد مي بخشيد دلم براي كسي تنگ است كه همچون كودك معصومي دلش براي دلم مي سوخت و مهرباني نثار من مي كرد.
مجتبی طه
اين بار که از زير داربست انگور و ماه برمي گردي دستمالي بياور هيچ مي دانستي مهرباني ام دارد خاک مي خورد؟ يا هيچ مي دانستي دوستت که دارم زيباتري؟
مجتبی طه
تصور کن اگر قرار بود هر کس به اندازه ي دانش خود حرف بزند چه سکوتي بر دنيا حاکم مي شد .
مجتبی طه
رفته اي که بروي/ديگر از پشت پنجره/کوچه را که سبز و زرد و سپيد مي شود/منتظر نمي مانم/رفته اي که بروي/وقتي توانستم بر مد دريا سوار شوم/و نيفتم از بالا ترين اوج موج/ترا نيز فراموش خواهم کرد/باز نگرد/قرارمان اين نبود/رفته اي که بروي.
مجتبی طه
مي روي تا قدر نبودنت در ميان غبار بودن هاي بي فرجام بيشتر لمس شود مي روي تا نگاهي دوباره لرزان نديدنت شود و صدايي مشتاق حنجره هاي نگفته ات سفر کن شايد اين فرضيه روزي قانون شد دوري و دوستي!!!!!!!
مجتبی طه
دلتنگ از اين رستنهاي موقت و خفتنهاي ابدي هركه در اين گذار به اندازه قدكشيدنش نفس كشيد ...
مجتبی طه
ببخش اي باران ببخش كه تو ميباري و من شسته نميشوم.....
مجتبی طه
بگو چه كنم؟؟؟؟ نفسم ميگيرد در هوايي كه نفسهاي تو نيست....
مجتبی طه
در اين شبهاي عزيز و با برکت ، هروقت سر سفره افطار نشستي ، دستاتو بالا ببر و تو رو خدا همون جا نگهدار تا بقيه هم يه لقمه بخورن !!!!
مجتبی طه
هميشه حرف رفتن است.... كاش كسي با آمدنش غافلگيرمان كند!!!
مجتبی طه
این دین ساده من است: نیازی به مرجع تقلید ندارد. نیازی به فلسفه های بغرنج ندارد. دین من عقل من است و مرجع آن مهربانی.
مجتبی طه
- عشق یعنی ترس از دست دادن تو
مجتبی طه
من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند.