║®˳ҐѶӏ˳Д˳Ĥ˳Ÿ˳Д║
قرار بود پس از دوش گرفتم بمنظور استراحت شبانگاهی بخسبیم... اما از دست روزگار حال دچار بیخوابی عجیبی گشته ایم... !
║®˳ҐѶӏ˳Д˳Ĥ˳Ÿ˳Д║
ساعت 23:50 دقیقه روز چهارشنبه 29 شهریور ماه سال اول از دهه آخر صده سوم هزاره دوم شمسی ...
║®˳ҐѶӏ˳Д˳Ĥ˳Ÿ˳Д║
بارالها...! توانم ده تا دردهای مردم سرزمینم را تسکین و غم هایشان را مرهم باشم...
║®˳ҐѶӏ˳Д˳Ĥ˳Ÿ˳Д║
میترسم...میترسم از کسی که از خدا...نمی ترسد!