دیوانهٔ خموش به عاقل برابرست / دریای آرمیده به ساحل برابرست در وصل و هجر، سوختگان گریه میکنند / از بهر شمع، خلوت و محفل برابرست دست از طلب مدار که دارد طریق عشق / از پافتادنی که به منزل برابرست ... گردی که خیزد از قدم رهروان عشق / با سرمهٔ سیاهی منزل برابرست دلگیر نیستم که دل از دست دادهام / دلجویی حبیب به صد دل برابرست
به خاطر میخی، نعلی افتاد/////// به خاطر نعلی، اسبی افتاد/////// به خاطر اسبی، سواری افتاد/////// به خاطر سواری، جنگی شکست خورد/////// به خاطر شکستی، مملکتی نابود شد/////// /////// و همه این ها به خاطر کسی بود که میخ را خوب نکوبیده بود!